شبکه چهار - 16 خرداد 1404

امام خمینی و تعریف دانشگاه پیشرو (از "شناخت" تا "مهار" طبیعت "انسان و جهان")

نشست (نگاه توحیدی به علم و عالم و معلوم) / مشهد / ۱۳۹۴

بسم الله الرحمن الرحیم

حالا این سؤال‌هایی که خواندند، سؤال‌های خوبی بود. اما خیلی کلی است که می‌تواند باعث بشود پاسخ‌های کلیشه‌ای بدهید. مثلاً چرا دشمنان با ما دشمنی می‌کنند؟ هدف و نتیجه هم یکی نیست. هدف آن چیزی است که کننده تعقیب می‌کند، آن غرض و هدف است. اما نتیجه، آن چیزی است که به دست می‌آید که ممکن است با غرض و هدف مطابق باشد یا نباشد.

به تعبیر امام(ره) دانشگاه اسلامی و دانشگاه غربی در مبدأ و هدف اصلی، هم روش و هم غایت، شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارند. اولین سال بعد از انقلاب امام گفت که ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، ولی از شر تربیت‌شدگان و تربیت‌یافتگان غرب و شرق به این زودی‌ها نجات نخواهیم یافت. این‌ها هستند که سلطه واقعی ابرقدرت‌ها را و قدرت‌های دیگر را در جامعه ما بر پا می‌دارند. این‌ها سر خود را، مغز خود را و قلب خود را سپردند به آن‌ها. سرسپرده و دلسپرده آن‌ها هستند. دلسپردگانی که با هیچ منطقی خلع سلاح نمی‌شوند. هرچه می‌گویی، باز حرف خودشان است. با تمام ورشکستگی‌هایشان، باز هم دست از توطئه علیه انقلاب برنمی‌دارند و می‌خواهند این سد عظیم الهی را بشکنند. برخلاف بعضی ساده‌لوحانی که فکر کردند بهمن ۵۷ انقلاب اسلامی پیروز شد و وظیفه و کار آن تمام شد. امام می‌گوید: ۲۲ بهمن ۵۷ انقلاب حقیقی آغاز می‌شود و ادامه خواهد داشت. ما شاه و رژیم، رأس رژیم سیاسی را برداشتیم، اما رژیم فکری، رژیم فرهنگی، رژیم اقتصادی، رژیم تعلیم و تربیت، سبک زندگی و این‌ها همچنان سر جای خودشان است. ادارات و بوروکراسی. در این مدت هفتاد - هشتاد سال و یک قرن، این‌ها کسانی را تربیت کردند و کادرسازی کردند که با بودن و نبودن شاه، این‌ها در هر صورت کارشان را ادامه می‌دهند. شاه می‌رود ولی نظام شاه، نظام غربی بر کشور حاکم می‌ماند. ما آثار آن را هم دیدیم که امام گفت: ساده‌لوح نباشید. شاه را برداشتیم. یعنی مانع را برداشتیم. انقلاب تمام نشد. تازه حالا انقلاب وارد مرحله بعدی می‌شود.

یک زمانی مرحوم مدرس در مجلس، یک تنه جلوی عوامل انگلیس و روس و دربار و شاه رضاخان و این‌ها همه می‌ایستاد و نمی‌ترسید. از او می‌پرسیدند چرا تو نمی‌ترسی و این حرف‌ها را می‌زنی؟ همین حرف‌ها را همه می‌دانند ولی کسی جرأت نمی‌کند بگوید. گفت برای این که من دنبال هیچی نیستم و به چیزی دل نبستم. من نه مثل شماها دزد هستم که بترسم و مچ من را بگیرند، نه می‌خواهم دزدی کنم و نه قبلاً دزدی کردم که بترسم، نه می‌خواهم دزدی بکنم که ملاحظه کسی را بکنم. یکی از این‌ها آمد و گفت آقا ما هم می‌خواهیم همین حرف‌های شما را بزنیم. مدرس گفت می‌دانم می‌خواهید بزنید، ولی نمی‌توانید بزنید. دنبال منافع خود هستید و هر کس دنبال خود باشد، می‌ترسد و محافظه‌کار است. هر کس دنبال خداست، نمی‌ترسد. حرف خود را می‌زند. مدرس گفت مراقب باشید. ما دانشگاه می‌خواهیم، تمدن می‌خواهیم، صنعت می‌خواهیم. اما انگلیسی‌ها و غربی‌ها به دست رضاخان و این دیکتاتور، یک چیز دیگری را به ما و شما به این اسم قالب می‌کنند.

می‌گوید یک رژیم نوعی که نقشه‌اش را برای ایران بی‌نوا طراحی کردند، ظاهر آن تمدن است، اما در واقع نوعی از تجدد را به ما می‌دهند که تمام بدی‌های تمدن غرب را با رسواترین قیافه اینجا خواهد آورد. اما همان چهار نقطه مثبت مادی دنیوی خود را نخواهد آورد. با توجه به حرف امام و مدرس وظیفه شماها روشن بشود. مدرس می‌گوید که: «قریباً چوپان‌های قریه‌های کنگاور با کراوات سفید خودنمایی می‌کنند، اما در زیباترین شهرهای ایران هرگز آب لوله و آب تمیز برای نوشیدن مردم پیدا نخواهید کرد.» می‌گوید این که هی می‌گویند می‌خواهیم پیشرفت پیشرفت و پیشرفت کنیم و پیشرفتی که به اسم روشنفکر و متجدد و غرب و این‌ها رژیم می‌آورد و در دانشگاه‌ها برای آن می‌خواهند کادرسازی کنند، این است که هر چیز خوبی و هر ارزشی که ما داریم را از ما بگیرند. ضد ارزش‌های مادی را بر ما حاکم کنند. از آن طرف، چهار تا اشکالات واقعی که در جامعه ماست را برطرف نمی‌کنند و مشکلات مردم را حل نمی‌کنند. می‌گوید حالا این را یادتان باشد مدام می‌گویند تمدن، پیشرفت، دانشگاه و فلان، می‌آیند تا روستایی‌های ما را کراواتی می‌کنند، اما در بهترین شهرهای ایران، شما آب تمیز برای خوردن و آب لوله‌کشی ندارید. ولی به او می‌گویند متجدد چون کراوات زده و چون فکلی است.

ممکن است شماره کارخانه‌های نوشابه‌سازی روزافزون بشود، اما کوره آهن‌گدازی و کارخانه کاغذسازی بر پا نخواهد کرد. دانشگاهی درست کردند برای ما که کارخانه نوشابه‌سازی، واردات، تجملات، مد و... این‌ها در آن باشد به سبک غربی. اما مشکلات تو را حل نمی‌کند. صنعت تو، کشاورزی تو، و تولید تو را راه نمی‌اندازد. تولید علم ندارد. کار آن ترجمه و مصرف و کادرسازی برای دیکتاتور و برای تسلط غربی‌ها است. درهای مساجد و تکایا را به عنوان خرافات می‌بندند و خواهند بست اما سیل رمان‌ها و افسانه‌های غربی که در واقع حسین کُرد فرنگی هستند! حسین کردی ما اینجا قصه می‌گوییم، همه حسین کرد خود ماست، اما از نوع فرنگی آن! به جای حسین کرد، می‌گوید آلفرد. ولی همان است. منتهی این‌ها می‌گویند او آلفرد است با حسین کُرد فرق می‌کند! می‌گوید سیلی از رمان‌ها و افسانه‌های خارجی که در واقع همین حسین کُرد فرنگی و رموز حمزه فرنگی است، جز این چیزی نیست. به وسیله مطبوعات و پرده سینما به این کشور جاری خواهد شد و پایه افکار و عقاید و اندیشه نسل جوان ما، از دختر و پسر، تدریجاً بر بنیان افسانه‌های پوچ مادی قرار خواهد گرفت. مدنیت غرب و از معیشت ملل غرب در حد رقص و آواز و دزدی‌های آرسن لوپن و بی‌عفتی و مفاسد اخلاقی، همه را نسل پس از ما خواهد شناخت، مثل این که این چیزها لازمه متمدن بودن است. اما باز خواهید دید این ملت ۱۰۰ سال دیگر هم وابسته است. محتاج واردات است. همه علوم خود را ترجمه می‌کند. نه غرب، نه شاه، این‌ها نمی‌خواهند ملت ما واقعاً دانشگاه واقعی داشته باشد. این‌ها اجازه نمی‌دهند پیشرفت کند. فقط می‌خواهند ما را وابسته‌تر بکنند و گرفتارتر. روشن باشد پس دانشگاه اسلامی و دانشگاه غربی از جمله کجاها تفاوت دارند؟

امام(ره) می‌گفت که ما از محصول این دانشگاه باید بفهمیم این دانشگاه تا حالا چی بوده است. این درخت را از میوه‌های آن بشناسیم. این دانشگاه یک کارخانه‌ای بود. دانشگاهی که انگلیس‌ها و آمریکایی‌ها آمدند و به دست شاه ایجاد کردند، دنبال چه چیزی بود؟ اصلاً ما بحث تئوریک و نظری نمی‌کنیم. به محصول آن نگاه کن تا بفهمی دنبال چه چیزی بود. چه ساختند؟ زمان انقلاب امام می‌گفت: این‌ها چه ساختند؟ قرار بود یک میلیون دانشگاهی به این ملت خدمت کنند. بیماری‌های این ملت را شفا بدهند. مشکلات صنعتی و کشاورزی را حل کنند. آبیاری، سد، برق، و... قرار بود این کارها را بکند. این ملت را از فقر و عقب‌ماندگی بیرون بیاورند و از وابستگی به دشمن خلاصش کنند. اما چه کرده است؟ جز این که مدام یا کارمند درست کرده، یا به جای این که تولید را در کشور بالا ببرند، مصرف و واردات و ترجمه را بالا برده‌اند. یعنی این ملت را بیشتر وابسته‌تر کردند. نگویید آدم‌هایی که زمان شاه در دانشگاه بودند این‌جوری بودند. منظور آدم‌ها نیستند. سیستم این‌طور بود. بی فایده، بی خاصیت، و آدم‌های مزدور. این‌ها چه کسی هستند؟ از کجا آمدند؟ آن‌ها دانشگاهی بودند. جاسوس‌ها و این وطن‌فروش‌ها، همه‌ این‌ها فارغ‌التحصیل دانشگاهی هستند. در حالی که مشکلات این ملت را حل نکردند. ملت ما از نظر پزشکی، بهداشت، صنعت، کشاورزی، و از همه جهات هنوز عقب و بدبخت و وابسته‌ایم. می‌گوید از روی میوه آن بشناسیم این چه بود؟ دانشگاهی. رسالت شما این است. توجه کنید: شناخت دانشگاه اسلامی و غربی، مشترکات آن چیست؟ تفاوت‌های آن چیست؟ حالا چگونه از آن به این برسیم؟ شما نقش مهمی دارید.

دشمن به این قضایا خیلی توجه دارد. ببینید همین اسناد لانه جاسوسی، جلد هفت آن، یکی از آن این است که خدمت شما عرض می‌کنم. دفتر مرکزی اطلاعات جاسوسی، مدیریت جاسوسی، اداره تحقیقات سیاسی، "ارنست اونی" یک گزارشی دارد برای سازمان سیا و کاخ سفید آمریکا. عنوان آن است: «نخبگان و تقسیم قدرت در ایران» این را چه کسی نوشته است؟ دو سه سال قبل از انقلاب، در سال ۵۴. هنوز انقلاب اسلامی نشده است. دارد گزارش می‌دهد که نخبگان و دانشگاهیان و در چه وضعی هستند. می‌گوید که: «ما بالاخره توانستیم یک طبقه روشن‌فکر در ایران تربیت کنیم که مغز آن‌ها آمریکایی باشد. از ملت و سنت خودشان متنفر باشند. مسابقه بگذارند با هم بر این که بیشتر به ما نزدیک باشند، مثل ما حرف بزنند، مثل ما زندگی کنند، پز بدهند. رقابت سر این باشد که چه کسی بیشتر به ما شبیه است.» می‌گوید «ما توانستیم چنین نسلی را به عنوان دانشگاهی، به عنوان مدیریت در نخبگان ایران ایجاد کنیم و حاکمان که سیستم ارزش‌های قدیمی خودشان را، یعنی اسلامی ملی را، دور انداختند و دیگر به اسلام به عنوان راهنمای زندگی نگاه نمی‌کنند. اسلام را به عنوان یک تشریفات، یک عادت، یک سنت، یک خرافه می‌دانند.» این تعبیر خیلی مهم است. این سه سال قبل از انقلاب اسلامی این گزارش را همین لانه جاسوسی برای سازمان سیا و کاخ سفید می‌فرستد. می‌گوید «ما کاری کردیم که در بین دانشگاهیان و جوانان، یک اقلیتی هستند که اسلام را به عنوان راهنمای زندگی نگاه می‌کردند. اغلبشان دیگر به جامعه‌ای که جزء آن نبودند و نیستند، علاقه‌ای ندارند. فرهنگ و تاریخ خودشان را قبول ندارند. فرهنگ و تاریخ ما را قبول دارند. عاشق ما هستند. عاشق لباس پوشیدن‌های ما هستند. می‌خواهند مثل ما باشند. ادای ما را درمی‌آورند. می‌خواهند هی به ما نزدیک شوند.» یک عده به سمت کمونیسم و ایدئولوژی‌های چپ تحت کنترل رفتند. یک عده به سمت بهائیت و این فرقه‌ها و سکس و شراب و مواد مخدر و... رفتند. این طبقه را در عرصه صاحبان فن و تکنوکرات‌ها آوردیم و عملاً توانستیم وکلا، معلمان، مهندسان و دیوان‌سالارها و بوروکرات‌هایی را تربیت کنیم در ایران که تحصیلات جدید دارند، مهارت خاص دارند، مدرک دارند، مدرک دانشگاهی دارند، رؤسای دانشگاه‌ها و نخبگان سیستم آموزش را بیش از این که مدیران واقعی باشند، در چارچوب سیاست‌های ما نه تنها عمل، بلکه فکر کنند. در چارچوب سیاست‌های ما عمل کنند، بلکه در چارچوب سیاست‌های ما فکر کنند. این‌ها، ببینید، تعابیر را من دارم از دو طرف عرض می‌کنم برای شما.

امام می‌گفت که تمام نقاط مثبت یک کشور مدیون دانشگاه درست است و تمام نقاط منفی آن مدیون یک دانشگاه فاسد است. دانشگاه مرکز بزرگترین خدمت‌ها و بزرگترین خیانت‌ها است. تمام عقب‌ماندگی‌های ما به خاطر این بود که اکثر روشنفکران و تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی ما شناخت صحیحی نه از اسلام داشتند و نه از جامعه و مردم خودشان و نه از دشمنانشان. دوست و دشمن را نمی‌شناختند. هنوز این وضعیت به شکلی ادامه دارد. غرب‌زدگی‌ها ظلمت است. این‌هایی که توجه آن‌ها به غرب است، قبله آن‌ها غرب است، این‌ها اولیای آن‌ها طاغوت است. «أولیاؤُهُمُ الطّاغوتُ» این‌ها در ظلمات فرو رفتند. به ما می‌گویند مرتجع. می‌گویند ما می‌خواهیم جامعه را به هزار سال پیش برگردانیم. بله، ما مرتجع هستیم. شما روشنفکر هستید. شما روشنفکرها می‌خواهید ما به ۱۴۰۰ سال پیش برنگردیم. شما می‌ترسید ما اگر جوان‌ها را مثل ۱۴۰۰ سال قبل تربیت کنیم، با یک جمعیت کم، دو امپراتوری بزرگ جهان را آن موقع چنانچه به باد دادند، امروز هم این‌ها را به باد بدهند. بله، ما مرتجع هستیم. شماهایی که می‌خواهید جوانان را به سمت غرب بکشانید تازه آن تعلیماتی که به بچه‌های خودشان می‌دهند، به بچه‌های ما نمی‌دهند. بچه‌های خودشان را طوری تربیت می‌کنند که به درد کشورشان بخورند. بچه‌های ما را طوری تربیت نمی‌کنند که به درد کشور ما بخورند. طوری تربیت می‌کنند که به درد کشور آن‌ها بخورند. به درد ملت ما نخورند و به درد آن‌ها بخورند. ولی در عین حال شما روشنفکر هستید. شما آزادی می‌خواهید، آزادی همه‌چیز، آزادی فحشا، آزادی‌ای که نسل را فاسد کند، آزادی‌ای که راه را بر مستکبرین و استعمار باز کند، آزادی‌ای که ملت را تا آخر به بنده پردگی بکشانند. شما آزادی‌خواه هستید. شما روشنفکر هستید. شما پیشرفت می‌خواهید. شما بی‌بندوباری را آزادی می‌دانید. فساد اخلاق را آزادی می‌دانید. آزاد بودید که خودتان به فحشا کشیده شدید. اغلب شما اهل فحشا هستید. آزاد هستید. از بندگی خدا آزاد هستید. این آزادی که شما می‌گویید، آزادی از بندگی خداست. آن آزادی که ما می‌خواهیم، آزادی از استبداد است. آن روشنفکری که شما می‌خواهید، نتیجه آن غرب‌زده شدن یک ملت و به منجلاب کشیده شدن یک جامعه است. آن پیشرفتی که ما می‌گوییم، عزت و استقلال در آن رعایت می‌شود و کشور هم به لحاظ مادی پیشرفت می‌کند. دانشگاه آن تولیدکننده است، نه مصرف‌کننده. دانشگاه آن وابستگی را کم و خودکفایی را زیاد می‌کند، نه وابستگی را زیاد و استقلال را تضعیف. این‌ها دو تا دانشگاه هستند.

شما می‌خواهید جوان‌ها به ۱۴۰۰ سال پیش برنگردند. نشوند جوان‌های ۱۴۰۰ سال قبل که چند هزار نفرشان در یک جمع چند ده هزار نفره رفتند و امپراتوری روم و شاهنشاهی ایران را که هر کدام یک میلیون سپاه داشتند، درهم شکستند. شما می‌ترسید ما به ۱۴۰۰ سال پیش برگردیم و جوانانی تربیت شوند که حساب آمریکا و شوروی و غرب و شرق را برسند. شما نمی‌خواهید ما به ۱۴۰۰ سال پیش برگردیم. راست می‌گویید.

تمام این‌هایی که عرض می‌کنم، از منظر امام(ره) فرق دانشگاه اسلامی و دانشگاه غربی را دارم عرض می‌کنم و آن وقت شما وظیفه خودتان را در این بین متوجه می‌شوید. چرا با ما دشمنی می‌کنند؟ یکی از همین سؤال‌ها که این خانم خواندند. چرا دشمنی می‌کنند؟ برای همین‌ها. وظیفه شما چیست؟ همین‌هاست. امام هم راجع به تفاوت علم در دانشگاه اسلامی و دانشگاه غربی بحث می‌کند، هم راجع به تفاوت دانش و هم دانشگاه. یک جاهایی تفاوت دارند، یک جاهایی هم شریک هستند. نگاه دانشگاه غربی به علم و نگاه دانشگاه اسلامی به علم چه تفاوتی دارد؟ این یک بخشی از تفاوت است. یکی تفاوت در تعریف علم است. یکی هم تفاوت در کارکرد، ماهیت و رسالت خود دانشگاه است. تفاوت‌های دیگری هم هست. به لحاظ تفاوت علم و تعریف علم و دانش در این دو تا دیدگاه، می‌گوید: دانشگاه غربی و دانشگاه اسلامی هر دو مطالعات طبیعی دارند. یعنی روی طبیعت عالم، روی قوانین عالم، شیمی، فیزیک و... مطالعات می‌کنند. در این مشترک هستند. اما تفاوت در این است که در دانشگاه غربی و غرب‌زده، به هر مرتبه‌ای از علوم طبیعی که رشد کنند، سعی می‌کنند طبیعت را ادراک کنند. نمی‌توانند و نمی‌خواهند طبیعت را و عوالم طبیعت، چه طبیعت انسانی، چه طبیعت انسانی را مهار کنند.

ببینید یک تفاوت مهم بین علوم انسانی اسلامی و غربی، انسان‌شناسی اسلامی و غربی، مادی، از جمله همین است. در انسان‌شناسی مادی، انسان فقط یک موجود طبیعی است. انسان‌شناسی یعنی طبیعت‌شناسی انسان. سعی می‌کند این طبیعت را ادراک کند. ولی سعی نمی‌کند این طبیعت انسان و طبیعت را مهار کند. اما علوم انسانی اسلامی، قوانین طبیعت انسان را می‌شناسد ولی بعد سعی می‌کند انسان را به ماوراء‌الطبیعه هم بالا ببرد. نیازهای طبیعی او را ببیند، اما نیازها و ضرورت‌های ماوراء‌الطبیعی او را ببیند. در هر دو ادراک طبیعت لازم است، ولی کافی نیست. مهار طبیعت هم لازم است. مهار طبیعت در خدمت معنویت. علوم طبیعی و علوم انسانی در منطق مادی، طبیعت جهان و طبیعت انسان را درک می‌کنند و بس. بعد می‌خواهند از آن برای ارضای بیشتر طبیعت استفاده کنند. در نگاه اسلامی، باید طبیعت را ادراک کنی، به ارضای انسان هم بیندیشی، اما طبیعت را با معنویت مهار کنی. طبیعت را باید با معنویت مهار کنی. یعنی طبیعت‌شناسی تو باید به ماوراء‌الطبیعه‌شناسی گره بخورد. باید با هم باشند. فیزیک و متافیزیک را نباید از هم جدا کنی. هر دو با هم است.

تمام علوم طبیعی به هر مرتبه‌ای که برسند، باز پایین‌تر از آن چیزی است که معرفت‌شناسی و علم‌شناسی اسلامی می‌خواهد. تمام علومی که در دانشگاه‌های داخل و خارج، علوم طبیعی تدریس می‌شود، یک ورق از عالم است. نازک‌ترین و قشری‌ترین ورق این عالم است. آن چیزهایی که در شیمی و فیزیک و این‌ها می‌خوانید. مهندسی و پزشکی. این‌ها قشری‌ترین ورق از اوراق عالم است. او را باید بشناسی. ولی در دانشگاه غربی، اینجا دیگر متوقف می‌شود. فقط به طبیعت کار دارد.

اسلام طبیعت را برای واقعیت، برای معنویت مهار می‌کند و همه را به وحدت می‌رساند. یک پایه توحید این است که طبیعت و ماوراء‌الطبیعه هم نباید جدا و متکثر بشوند. توحیدی نگاه کن. این قرآن که می‌فرماید: به دار، درخت، ستاره، سیارات، منظومه‌ها، اقیانوس‌ها، به شتر، و... نگاه کن، نگاه کن. نمی‌گوید فقط به طبیعت نگاه کن، به عنوان آیات خدا نگاه کن. این‌ها آیه است. آیه یعنی نشانه، یعنی برچسب. این‌ها برچسب است. زیر این برچسب ببین چیست. کل عالم طبیعت برچسب است. تو فقط برچسب‌ها را می‌شناسی، می‌شود تعریف مادی از علم. برچسب را بشناس و این که این حکایت از چه می‌کند، آن را هم ببین، این می‌شود تعریف اسلامی از علم. این یک تفاوت. می‌گوید: عالم از مبدأ خیر مطلق تا منتهی‌الیه یک موجود است. یک وجود است، یک حقیقت است. علمی که فقط به بخشی از این حقیقت اکتفا کند، علم نیست. علم ناقص است، علم مشکل‌دار است. علم ابتر است، علم قشری است. یک موجود است. حظ طبیعی دارد. آنجا موجود بسیار نازل است. سطوح بسیار عالی و متعالی دارد. به هر دوی آن نگاه کن، نه فقط به یکی‌اش. فقط به ماده عالم نگاه نکن، به معنا و ماده عالم. این می‌شود دانش علم اسلامی. علم سکولار، علم اسلامی، علم دینی و غیردینی. امام این‌جوری تعریف می‌کند. تمام علوم طبیعی در برابر علوم الهی نازل است. بدون علوم الهی، علوم طبیعی ما را به اشتباه می‌اندازد. به طبیعت اصالت بدهی، به اشتباه می‌افتی. طبیعت‌شناسی‌ای که آیه‌شناسی هم باشد، آن علم درست است. تمام موجودات الهی در برابر موجودات طبیعی در برابر موجودات فراطبیعی نازل هستند.

فرق اسلام و سایر مکاتب، فرق توحید با غیر توحید، این است که اسلام در همین طبیعت معانی دیگری هم جستجو می‌کند. فقط به آن طبیعت اکتفا نمی‌کند. در همین پزشکی، هندسه، ستاره‌شناسی، و همه این‌ها دقیق و فنی با تجربه و با عقل وارد می‌شود اما به این نکته هم توجه دارد که تمام علوم طبیعی باید به جنبه معنوی آن هم توجه کنیم. به طبیعت آن اکتفا نکن. تمام تعقلاتی که قرآن توصیه می‌فرماید در حوزه علم، می‌گوید محسوسات را درست بشناسید، اما محسوس را به عالم تعقل و عقل بالا ببرید. به عالم معنا و شهود بالا ببرید. عالم تعقل اصالت دارد. طبیعت شبح عالم است، نه حقیقت عالم. تا تو طبیعتی این شبح اصل است. پنجاه- شصت سال است اینجا هستی، این‌جوری فکر می‌کنی. از این عالم که می‌روی، بعد می‌بینی که عالم طبیعت هیچ بود. پایین‌ترین سطح حیات بود، ولی او را باید می‌شناختی. باید مطالعه می‌کردی. باید نیازهای مادی خود را تامین کنی، اما نه از نگاه مادی. به مطالعات طبیعی قانع نشو. نه این که مطالعات طبیعی را کنار بگذاری.

امام(ره) می‌گوید: تمام این مادیون که می‌گویند ما علوم انسانی و انسان‌شناسی داریم، این‌ها فقط به یک قشر انسان توجه دارند. تمام این‌ها عملاً یک شبحی از انسان را شناخته‌اند. تازه نه انسان. عین عبارت امام است. می‌گوید: شبحی از حیوانیت انسان را شناختند. این‌ها فقط به بعد حیوانی و جسمانی انسان کار دارند. این انسان‌شناسی نیست. علوم انسانی باید حقیقت انسان را هم در کنار این جسم و نیازهای مادی و غریزی آن ببیند. آن‌ها فکر کردند انسان همین است. آن‌ها که انسان‌شناسی را بر اساس این نوع انسان‌شناسی‌ها بنا می‌کنند، آن‌ها هم فقط به یک قشر و مرتبه نازل از اسلام و معارف اسلامی اکتفا کردند.

بخشی از معارف اسلام راجع به مسائل طبیعی است، خیلی هم مهم است. اما اصل آن که این‌ها نیست. همه این عالم طبیعت مقدمه است برای ماوراءالطبیعه. دنیا کل آن برای آخرت مقدمه است. جسم مقدمه و ابزار برای روح است. این نگاه توحیدی به انسان، به طبیعت، به علم است. انسان مراتبی دارد. مرتبه طبیعت آن از همه مراتبش پایین‌تر است. منتها چون محسوس ماست، ما در قالب فقط ادراکات حسی فکر می‌کنیم و فکر می‌کنیم کل انسان همین بدن او و همین نیازهای مادی اوست. چون از پایین داریم به انسان نگاه می‌کنیم. می‌گوید اگر از بالا، از منظر انبیا به انسان نگاه کنید می‌بینید اصلاً این چه موجودی است؟ این خلیفه الله می‌تواند باشد. این انسان یک طرف، کل عالم یک طرف. ارزش آن خیلی بالاست. در واقع در علوم انسانی مادی، انسان را تحقیر کردند. انسان را کوچکش کردند. تجزیه‌اش کردند. از نمره ۱۰۰، یک و نیم نمره او را دیده‌اند. در این انسان‌شناسی و در این طبیعت‌شناسی ۹۸ و نیم آن کجا رفت؟ اسلام تمام محسوسات را به معقولات ارجاع می‌دهد. تمام متکثرات را به توحید ارجاع می‌دهد. تعالیم اسلام، تعالیم طبیعی و ریاضی و پزشکی و همه این‌ها را دارد، ولی همه این‌ها را به توحید متصل می‌کند. تمام طبیعت ظلمت و ظلمات است. انبیا آمدند برای چه؟ برای این که بشریت را «یُخرجونَ مِنَ الظُّلُماتِ الَی النّورِ». این عالم طبیعت عالم تاریکی‌هاست. اینجا تاریک است. عادت کردیم به تاریکی، نمی‌فهمیم، زجر نمی‌کشیم.

امام(ره) می‌گوید دنیا تاریک است. انبیا آمدند و گفتند: شأن شما از این دنیا بالاتر است. طبیعت عالم شما ظلمات و تاریکی‌هاست. شما در تاریکی دارید کورمال کورمال زندگی می‌کنید. برای همین مدام زجر می‌کشید. ما این‌جوری هستیم. انبیا آمدند ما را از تاریکی‌ها به سمت نور ببرند. «یُخرجونَهم مِنَ الظُّلُماتِ الَی النّورِ». شیطان چه‌کار می‌کند؟ و ایادی شیطان برعکس. «یُخرجونَ مِنَ النّورِ إلی الظُّلُماتِ». شما را از نور معنویت و باطن و الوهیت و ابدیت خارج می‌کنند، می‌آورند و در ظلمات عالم طبیعت درگیرتان می‌کنند. مدام حرص، حسد، کینه، و خصلت‌های پست که این‌ها در روایت ما دارد که این خصلت‌های پست، این‌ها زبانه‌های آتش جهنم هستند. برای همین آزارتان می‌دهند. الان تمام آزارهایی که ما می‌بینیم چیست؟ استرس‌ها و اضطراب‌ها. یا به خاطر حسد است، یا حرص است، یا کینه است، یا ترس است. روایت می‌گوید: همین‌ها زبانه‌های آتش جهنم هستند. اینجا تازه دارید خفیف‌شده آن‌ها را در حجاب طبیعت می‌بینید. از این عالم که بروید، این خصلت‌ها، همان آتش جهنم، همین‌هاست. الان ما هرچه زجر می‌کشیم، به خاطر همین چیزهاست. این که می‌گویند تهذیب نفس کنی، از ظلمات به سمت نور می‌آیی بعد خودت زجر نمی‌کشی. اصلاً خودت از زندگی لذت می‌بری.

می‌دانید این معنویون عالم، از ماها در دنیا راحت‌تر هستند. حتی در همین دنیا بیشتر لذت می‌برند. غمی ندارند. همین امام را دیدید در وصیت‌نامه‌اش آخرش می‌گوید: با قلبی آرام و دلی شاد و ضمیری مطمئن از خدمت شما مرخص می‌شوم. اصلاً این‌جوری به مرگ نگاه می‌کند. چقدر این‌جوری قشنگ است. چه نگاه زیبایی به مرگ. چه نگاه زیبایی به زندگی. می‌گوید من در کل زندگی‌ام هر جا و هر وقت نگاه می‌کردم می‌دیدم وظیفه‌ام چیست، همان کار را می‌کردم. نه خیلی خوشحال می‌شدم با دم‌مان گردو بشکنیم و نه ناراحت و مأیوس شدم که بخواهم بروم خودکشی کنم. این نگاه اسلامی به علم و نگاه مادی به علم. فرقش این‌جا است. شباهت آن در این است که هر دو مطالعات مادی دارند. تفاوت آن در این‌ها است.

امام(ره) می‌گوید: این محسوسات ما را اشباع می‌کند، چون اهل معنویت نیستیم. کسی که آب گوارای سرد زلال نخورده، مزه آن را نچشیده، آب آلوده گرمی که بو می‌دهد، آن را هم می‌خورد. سیراب هم می‌شود. قانع هم می‌شود. اصلاً انبیا آمدند به ما بگویند قانع نشوید این‌هایی که دارید می‌خورید زهرآب است آب نیست. آمدند این را به ما بگویند. ولی ما محسوسات ما را اشباع می‌کنند. به همین‌ها راضی هستیم و زجر می‌کشیم و دیگران و یکدیگر را زجر می‌دهیم.

معنویت در دانشگاه اسلامی و در تعریف اسلامی علم، جزء مهمی از علم و از معلومات و از معلوم است. ما از همه علوم مادی و طبیعی تمجید می‌کنیم. باید بیاموزیم. باید در همه رشته‌های علمی در دنیا ما به رده‌های اول و بالا برسیم. باید کاری کنیم دیگر از ۵۰ سال دیگر از همه بیایند و علوم مختلف را از زبان فارسی به زبان‌های خودشان ترجمه کنند، نه این که ما برویم از زبان‌های غربی ترجمه کنیم. اما این را هم بدانیم، همه علوم مادی لازم است، اما آن خاصیتی که اسلام از این‌ها می‌خواهد، آن خاصیت نیست که آن‌ها برایش تعریف کردند. اگر باشد، کم است. اصل اصالت ندارد. این یک نکته که امام در تفاوت تعریف اسلامی و غربی از علم بحث می‌کند که همه علوم مادی باشد، ولی مرکز ثقل توحید باشد. همه را برگرداند. جنبه طبیعیات را به جنبه اولوهیت ربط دهد و گره بزند. هم به لحاظ شناخت که این‌ها همه آیات الهی است. قوانین فیزیک و شیمی هم آیات الهی است. قوانین عالم هم فقط فیزیک و شیمی نیست. قوانین فرا فیزیک و متافیزیک هم هست. کرامات و معجزات هم هست.

دوم این که مبدأ و غایت همه علوم فیزیک باید با متافیزیک گره بخورد و به خدا برسد. باید به اولوهیت و به ابدیت مرتبط بشود. هم در روش و نگاه، هم در انگیزه. پزشکی در اتاق جراحی می‌روی. به عنوان عبادت خدا برو. به خلق خدا بگو: دارم خدمت می‌کنم برای خدا. نه این که دارم یک تکه گوشت و استخوان گیرم آمده است، یک حیوانی است به نام انسان، پول هم دارد، من دارم کاسبی می‌کنم. این انسان نیست. این مریض کالا است! خلیفه اللهی درون او نیست. فطرت الهی نیست. این امانت خداست.

ببینید فرق پزشکی اسلامی و غیر اسلامی از جمله این‌جا است که یک پزشک مسلمان وارد می‌شود. یک پرستار مسلمان وارد می‌شود. می‌گوید این بنده خداست. امانت خداست. خدمت به بندگان خدا عبادت است. باعث رضایت خدا می‌شود. این حالش خراب است، من باید به او لبخند بزنم. باید با او مهربان باشم. مؤدب باشم. کمک کنم دردش تسکین پیدا کند. او عصبانی است فحش هم می‌دهد، ولی من باید تحمل کنم. این مجاهد فی سبیل الله می‌شود. پزشک، پرستار. مهندس هم همین‌طور. سد می‌سازد، کارخانه می‌سازد، خانه برای مردم می‌سازد، پل می‌سازد. بگوید که خداوند لطف کرده است و به من یک آگاهی‌هایی و تخصصی داده است. به اینجا رسیدم. این امانت خداست. من زکات علم خود را باید بدهم. ثروتمند زکات ثروت خود را باید بدهد. قدرتمند زکات قدرت خود را. آدم‌های با آبرو، زکات آبروی خود را باید بدهند. یعنی از آبروی خود برای مردم استفاده کنند. دانشمند هم همین‌طور، زکات علم خود را بدهد. خدایا! این علم از توست. شروع آن از توست. پایان آن از توست. یک متخصص الهی این‌جوری نگاه می‌کند بعد می‌گوید که: من این را در اختیار بندگان تو قرار می‌دهم. خانه می‌سازد، درست می‌سازد. بسازی و بفروشی و کلاهبرداری کنی، نه. ماشین درست می‌کند، تعمیر می‌کند، درست تعمیر می‌کند. کلاه مردم را برنمی‌دارد. می‌گوید این‌ها امانت خداست. امانت مردم است. من زندگی خودم را باید تامین کنم در حدی که حق من است، دستمزد خودم را می‌گیرم. زندگی خودم را باید تامین کنم. اما با جان و مال و حقوق مردم تجارت نمی‌کنم. به آن‌ها خیانت نمی‌کنم جنس تقلبی نمی‌دهم.

اما در یک دانشگاه مادی، مهندس و پزشک می‌شوی، هدفت فقط این است که کاسبی کنی. هدف من ثروت، ریاست، شهرت است. برای خودم. چگونه حاصل می‌شود؟ اگر جامعه به لحاظ مدیریتی عقب افتاده است، نظارت نیست، خیلی نظم نیست، قانونی نیست. چه‌کار می‌کند؟ زنده زنده آدم‌ها را می‌خورد. می‌گوید: چه‌کار کنیم؟ از این مریض چقدر پول در می‌آید؟ چه‌کار کنیم که بیشتر پول در بیاید؟ بدن مریض را به عنوان بانک و حساب بانکی نگاه می‌کند. مهندس ساختمان پل می‌سازد، نگاه می‌کند چه ‌کار کنم کمتر زحمت بکشم و بیشتر پول بگیرم. حالا به این‌ها صدمه خورد، خورد. خانه‌اش شش ماه دیگر خراب شد، به درک. و همین‌طور. هر شغلی را می‌خواهید بگویید.

اما اگر جامعه یک کمی متمدن‌تر باشد، قوانین آن پیچیده‌تر باشد، نظارت باشد که اگر رعایت نکنم حقوق دیگران را، مشتری‌ام کم می‌شود. خودم فقیر می‌شوم. یا می‌آیند من را می‌گیرند مجازات می‌کنند. اینجا می‌گوید حالا تمیز کار می‌کنی، منتها نه برای خدا. نه این که این‌ها بندگان خدا هستند و من مسئولیت دارم درست کار کنم. از باب این که من اگر درست جنس درست تحویل ندهم، مشتری‌هایم را از دست می‌دهم. اگر بیمارستانم را درست اداره نکنم، پول درنمی‌آورم. این‌جا هم باز هدف پول است. ظاهر آن خدمت است. نظم هست. دقت هست. نظارت هست. پیچیده است. تمدن هست. یک حساب و کتابی دارد. شیرتوشیر نیست. اما حساب و کتاب آن باز فقط مادی است. البته برای منافع مادی خوب است. ولی باز هم انسانیت نیست.

امام(ره) می‌گوید: ما باید به هر دو بعد فکر کنیم. این تعریف اسلامی از علم است. می‌گوید: طبیعت یک صورتی باشد از الاهیت. یک موجی از عالم غیب که اگر نظر به انسان کنی، به عنوان هر آدمی را که نگاه می‌کنی، به عنوان یک موجودی که می‌شود از او موجود الهی تربیت کرد. هدف می‌گوید: خداست. دانشگاه اسلامی هدفش خدمت به خلق برای خداست. دانشگاه مادی هدفش خدمت به خود از طریق خلق است. منهای خدا.

یک تفاوت دیگر هم امام بین دانشگاه غربی و دانشگاه اسلامی مطرح می‌کند. می‌گوید: دانشگاه هم مرکز سعادت ملت است، هم مرکز شقاوت یک ملت است. ملت با دانشگاه خود خوشبخت می‌شود، با دانشگاه بدبخت می‌شود. سرنوشت ملت آنجا ساخته می‌شود. یک دانشگاه بد، یک ملت بد و یک دولت بد می‌سازد. یک دانشگاه خوب، یک ملت را جلو می‌برد. دانشگاه اسلامی و دانشگاه خوب، به بُعد مادی فکر می‌کند، اما هدفش معنوی است. دانشگاه بد، حتی اگر حرف معنوی می‌زند، باز هدفش ماده است. هدف آن فقط دنیوی است. اصلاً خدا و آخرت در محاسبات آن نیست. که خدا هست و آخرت هست. لقلق زبان هست. ببینید ما همه مذهبی هستیم همه ما هی مدام صبح تا شب خدا و پیغمبر از این حرف‌ها بلدیم. اما مبنای محاسبات ما نیست. ما تصمیماتی که می‌خواهیم بگیریم، معمولاً نه به خدا فکر می‌کنیم، نه به آخرت. تصمیم می‌گیریم. فرق مؤمن با مسلمان همین است. ما مسلمان هستیم ولی اغلب ما مؤمن نیستیم. مسلمان هستیم، یعنی گفتیم آقا ما مخالف نیستیم، تسلیم. قبول داریم. مؤمن کسی است که واقعاً باور دارد. بر آن اساس کار می‌کند، زندگی می‌کند، مبارزه می‌کند. آن وقت صلح این الهی است. جنگ آن الهی است. مطب پزشکی آن الهی است. کارگاه مهندسی آن الهی است. زمین کشاورزی آن الهی است. جبهه جنگ آن الهی است. تالار عروسی آن الهی است. مجلس عروسی آن الهی است. همه ‌چیز آن الهی است.

امام(ره) می‌گوید که مراقب باشید. تربیت امت به عهده دو تا دانشگاه است. یکی دانشگاه شماها، یکی هم دانشگاهی که محصولش علمای دین هستند. شما دو تا مسئول یک دانشگاه هستید. حوزه و دانشگاه مرکز انسان‌درست‌کردن است. حوزه دانشگاهیان هم طبیعتاً مرکز انسان‌‌تر درست‌کردن است.

دانشگاه وقتی تشکیل شد، همین دانشگاه تهران که الان داریم ما با هم صحبت می‌کنیم، می‌دانید دانشکده‌های کوچک و پراکنده چند تا از قبل بود، یا تربیت معلم و این‌ها درست شده بود. همه این‌ها را آمدند به عنوان یک دانشگاه مرکزی اصلی متمرکز کردند. بعد رضاخان دستوری که داشت و برنامه‌ای که داشت این بود. خودش چون که آدم بی‌سوادی بود. می‌دانید که رضاخان یک آدم بی‌سوادی بود که شاه مملکت شد. یک آدم از طبقات پایین. نه اهل تربیت، نه آموزش. قمارباز، مست می‌کرد. پدرش معتادی بود که کنار خیابان‌ها مرد. قزاق بود. خودش هم معتاد و اهل مواد و اهل قماربازی و فحشا. رضاخان از این لات‌های خیابانی بود که بارها در دعواهای سر خیابان و کوچه او را می‌گرفتند. بعد هم که رفت در قزاق و این‌ها، به عنوان یک کارمند و کارگر درجه دو و سه برای بعضی سفارتخانه‌ها کار می‌کرد. مسئول اسطبل اسب‌های این‌ها بود. البته نمی‌خواهیم بگوییم این شغل بدی است. همه شغل‌ها شریف هستند، ولی می‌خواهم بگویم این آدم را از اینجا برداشتند. یک چنین آدمی را انگلستان شاه ایران کرد. گفت این ملت لیاقت یک چنین شاهی را دارد. آن‌ها می‌گفتند: ملتی که این‌قدر خوب سواری می‌دهد، ما هم این‌جوری جبران می‌کنیم. بعد که آمد سر کار، یک آدمی که اصلاً نه سواد داشت، نه علم می‌فهمید چیست، نه برای او مهم بود. به او گفتند: چهار تا شعار پیشرفت و این حرف‌ها باید بدهی که بگویند یک فرقی کرده است و مردم تو را تحمل کنند. اصل آن با زور و سرکوب؛ و فرع آن هم باید بگویی دانشگاه و تمدن و پیشرفت از این حرف‌ها. ولی دانشگاهی که تأسیس شد، هدف کادرسازی و تربیت یک نسل از نخبگان در جامعه، در لندن و واشنگتن و پاریس و این‌ها نبضشان بزند و قلبشان بتپد و قبله آن‌ها آن طرف باشد. کادرسازی برای یک حکومت وابسته، برای وابسته‌تر کردن اقتصاد و فرهنگ این جامعه به آن‌ها. غربی کردن و مادی کردن سبک زندگی و... برای این‌ها دانشگاه را تشکیل دادند. لذا رضاخان در دانشگاه با دو چیز مبارزه کرد. یکی با مذهب. که یک وقتی مراقب باشیم که جریان‌های مذهبی در دانشگاه به وجود نیایند. که آقا مذهب کار عمو و عقب‌افتاده‌ها و این‌ها است. هر کس می‌خواهد مذهبی باشد، برود مسجد. اینجا دانشگاه است. اینجا مرکز دانش و پیشرفت است. اینجا جای آخوندبازی و نماز خواندن و از این ادا نیست. یکی هم مراقب باشد که درست است می‌خواهد جوان غرب‌زده و کادر غرب‌زده تربیت کند اما غرب‌زده به این معنا که این‌ها وابستگی‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به غرب ایجاد بکنند. اما سراغ بعضی از ایدئولوژی‌های غربی، بعضی از آنچه که تحت عنوان سوسیالیست‌ها می‌گفتند شعارهای برابری، دموکرات‌ها بحث دموکراسی، این‌ها را هم یاد نگیرند. چون بالاخره این یک قلدر و دیکتاتور کودتاچی و سرکوبگر رجعی بود که حتی نه به سوسیالیسم که برابری و این‌ها، اصلاً این حرف‌ها معنی نداشت برای او، نه به دموکراسی. اول که انگلیس‌ها آوردندش، گفتند به او گفتند: برو بگو جمهوری. که قاجار را بردارند چون قاجار تاریخ مصرفش تمام شده بود، به جایش بگویند جمهوری، رئیس‌جمهور آن هم رضاخان است.

مرحوم مدرس گفت که: این جمهوری‌خواهی جنابعالی دم خروس زده بیرون، بلکه کله خروس آمده بیرون. تو اصلاً نمی‌فهمی جمهوری چیست. از کی تو جمهوری‌خواه شدی؟ آن جمهوری که رئیس‌جمهورش تو باشی، آن جمهوری عین سلطنت است و از آن بدتر است. این هم یک بازی است. چون انگلیس‌ها به رضاخان اول گفتند بیا بگو جمهوری. چون ترکیه و عثمانی را و جریان مسلمین را شکست دادند، به اسم این که ما عثمانی را جمهوری کردیم، عملاً انگلیس‌ها و غربی‌ها بر آن مسلط شدند و تا همین الان. در ایران هم خواستند همین کار را بکنند، امثال مدرس‌ها نگذاشتند. بعد گفت خیلی خب، حالا پس اگر این‌جوری است، ما دانشگاهی می‌سازیم که اولاً) اجازه ندهیم تیپ‌های مذهبی و انقلابی مذهبی در آن درست بشود. دوم) تیپ‌های معترض غیر مذهبی را هم نگذاریم. مثلاً چپ سوسیالیست یا دموکرات است یا این‌ها را هم با رضاخان و پهلوی که این چیزها را قبول نداشت اصلاً. لذا غرب هم جالب است. همین خود غرب هم که مدام شعار دموکراسی و جمهوری و این چیزها را می‌داد، هنوز هم با همین شعارها لشکرکشی می‌کنند، جنایت می‌کنند، آدم می‌کشند. همین‌ها در کشورهایی که این‌ها بر آن‌ها مسلط شدند، در هیچ کدام از این کشورها دموکراسی و جمهوری واقعی غربی هم ایجاد نکردند. خیلی جالب است. این ایران که در دست شما بود، نوکر شما بود، چرا در ایران دموکراسی غربی برقرار نکردی؟ همین دموکراسی غربی، نه اسلامی. چرا آن زمان که ایران در دستتان نبود از جمهوری حرف زدید؟ وقتی که دیگر کودتا کردی و ایران در دستتان افتاد، چرا آن موقع دیگر نگفتید بیاییم ایران را جمهوری کنیم؟ چرا زمان رضاخان که مسلط شد، زمان شاه، چرا دیگر آن زمان‌ها نگفتید بیاییم ایران را جمهوری کنیم؟ برای این که بازی بود.

چرا شاه را تقویت می‌کردید منهای دموکراسی؟ چرا آل سعود را تا همین الان نگه داشتید؟ این‌ها دموکراسی هستند؟ این‌ها سوسیالیست هستند، دموکرات هستند. این‌ها اصلاً لیبرال هستند. حتی لیبرال هم نیستند که. یک مشت عقب‌افتاده یا متحجر دیکتاتور. حکومت مصر برای شما بوده است. باز هم کودتا کردید و دوباره گرفتیدش. دموکراسی آنجا برقرار کردید؟ لذا غرب همان رضاخان دیکتاتور را می‌خواست. همان شاه دیکتاتور را می‌خواست. دموکراسی‌بازی و این حرف‌ها و حقوق بشر این‌ها لقلقه زبان است. عمل. هر جا مسلط شدند، دیکتاتوری گذاشتند. هیچ کشور اسلامی در این صد، ۱۵۰ سال اخیر به دست این‌ها نیفتاد که این‌ها واقعاً دموکراسی در آن برقرار کنند. همیشه یک ارتش سرکوبگر، یک شاه سرکوبگر، دیکتاتوری پشت آن بود. این‌جوری بود. حالا رضاخان هم فهمید انگلیس چی می‌خواهد. غربی‌ها چی می‌خواهند. گفت یک دانشگاهی درست کنیم که فقط در آن کادرهای غرب‌گرا تربیت بشوند که رژیم دیکتاتوری را تقویت کنند و کشور را هم در مشت غرب نگه دارند ولی سراغ شعارهای مثل سوسیالیسم و دموکراسی و افکار آزادی‌خواهانه حتی غیر دینی هم نرود. فقط همین صنایع و آداب فرهنگی و تجددزدگی و سبک زندگی غربی را در ایران بیاورد و از آن طرف دانشجویان حتی با جنبه‌های سیاسی و اجتماعی ضد دیکتاتوری که در بعضی از مفاهیم غربی هست، حتی با آن هم آشنا نشوند. همان‌طور که امام گفت یادتان باشد. این‌ها می‌آیند لباس شما را عوض می‌کنند، ولی یک کارخانه‌ای درست در ایران نمی‌زنند. نقاط منفی غرب را می‌آورند، نقاط مثبت آن را نمی‌آورند. استقلال فرهنگی جزء مهم و بلکه پایه برای استقلال اجتماعی است. جامعه‌ای که چند دهه است مصرف کننده فرهنگ غربی است و پای سفره آن نشسته است مصرف کننده آموزش وارداتی است دشمنان این ملت که تا حالا ما را غارت کردند و ما در انقلاب آن‌ها را بیرون کردیم دوباره می‌خواهند به داخل جامعه و حکومت تلاش می‌کنند برگردند ایادی آن‌ها و افکار و طرز فکر آن‌ها این‌جا باشد برای این که پایه‌های استعمار سیاسی- اقتصادی‌شان را محکم و تقویت بکنند استعمار فرهنگی کردند. استقلال فرهنگی معنایش این شد که با همه جهان رابطه فرهنگی داشته باشیم منتهی دوجور رابطه هست یکی رابطه فعال یکی رابطه منفعل. ما رابطه فعال با همه فرهنگ‌ها باید داشته باشیم رابطه منفعل یعنی تو حذف و جذب می‌شوی. تو زیر سایه او می‌روی. فرهنگ او، فرهنگ تو را وتو و ویراستاری می‌کند. مدیریت می‌کنند و آن را تغییر می‌دهد. این را نمی‌پذیریم. معنای استقلال فرهنگی این است که رابطه فرهنگی آری، اما رابطه فعال نه منفعل. ما تصمیم می‌گیریم، نه این که دیگران برای ما تصمیم بگیرند. ممکن است ما در سبک زندگی خود، اشتباهاتی داشته باشیم، داریم. ولی ما بر اساس مبانی فرهنگ اسلامی، این اشکالاتی را که داریم باید اصلاح کنیم، نه این که تو برای ما، با مبانی مادی خودت برای ما به زور سبک فرهنگی و یا از طریق اغوا سبک زندگی تعریف کنی.

خب، از همان موقع، اول انقلاب، این سوال مطرح شد: مردم ما در نوع خوراک و پوشاک و معماری و شهرسازی، خانه‌سازی، برنامه‌های درسی آموزشی، هنر و هرچه که هست، اگر ما در همه این عرصه‌ها، در سبک زندگی، مقلد غربی‌ها باشیم و قالب فکر و اندیشه خود را هم از آن‌ها عاریه بگیریم، این یعنی که جای پای آن‌ها در این کشور و در این جامعه محکم‌تر و محکم‌تر می‌شود. خود ما سربازان بی‌جیره و مواجب آن‌ها می‌شویم؛ جاسوس بدون مزد، مزدور بدون مزد. هم مزدور باش و هم مزد، به جای این که مزد بگیری مزد بدهی. نفت خود و منابع خود را همه بده. هم نوکری کن و هم پول بده. این آن بلایی است که جهان‌خواران غرب در رأس آن‌ها، آمریکا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و این چند کشور هستند. بقیه آن‌ها الان دیگر جهان‌خوار نیستند چون خودشان را هم نمی‌توانند خیلی اداره کنند. این‌ها در ۱۵۰ سال اخیر، این بلا را سر ما آوردند. حالا که انقلاب پیروز شده است، ما با تمام قدرت باید فرهنگ عاریتی را اصلاح کنیم، دور بیندازیم و به فرهنگ اسلامی، منتهی اسلامی معاصر که به درد امروز بخورد، برگردیم. آن ‌وقت این اصولی دارد. این‌ها اصولی است که ما و شما هم باید امروز همچنان تعقیب کنیم.

علم با تعریف الهی، باید مورد توجه باشد؛ وگرنه خود علم حجاب اکبر و حجاب بزرگ می‌شود. خود علم به جای این که شما را به نور برساند، به سمت ظلمات می‌برد. به جای این که ما را مستقل کند، همین علم ما را وابسته می‌کند. به جای این که رشد بدهد، ساقط می‌کند. موجب از خود بیگانگی ما می‌شود. حجاب اکبر یعنی این علم به جای این که بین ما و خدا و تکامل واسطه شود، بین ما و خدا فاصله می‌شود. ما را از خودمان دور می‌کند و از خدا دور می‌کند. علم اسلام «مَا رَأَیْتُ شَیْئًا إِلَّا وَرَأَیْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ». این علم اسلام می‌شود. من تمام موجودات طبیعی را دقیق می‌بینم، می‌شنوم و مطالعه می‌کنیم؛ اما قبل از آن خدا را ببینیم؛ بعد از آن هم خدا را ببینیم؛ همراه با آن نیز خدا را ببین. مستقل از خدا نه.

دوم این که شناخت علمی طبیعت در دانشگاه اسلامی حتماً لازم است و یک وظیفه است. اما از سه زاویه لازم است. یک: انسان نیازها و خواسته‌های طبیعی و فطری دارد. همه انسان‌ها اصلاً می‌خواهند بدانند. نباید از شما سوال کنند چرا می‌خواهی بدانی. باید سوال کنند چرا نمی‌خواهی بدانی. اسلام می‌گوید انسان ذاتاً دانشجو است. انسان ذاتاً طلبه است، طالب علم است. اصلاً کنجکاوی، میل به دانستن، خواست فطری که آگاه شود، جستجو می‌کند و کنجکاوی می‌کند. این یک خصلتی است که خداوند در انسان گذاشته است. اصل دانستن.

پس دلیل اول، چرا دانشگاه؟ چرا دانشگاه اسلامی؟ برای این که اصل دانستن، نیاز بشر است. بچه که متولد می‌شود، همان اولی که از بدن مادر بیرون می‌آید و متولد می‌شود، از همان اول دنبال دانستن است. همین‌طور، هنوز حواسش درست کار نمی‌کند، ولی مدام دارد چنگ می‌اندازد به عالم که ببیند کیست، چیست، اینجا کجاست، من کجا هستم، این‌ها چه خبر است؟ تا وقتی که بزرگ می‌شود. اصلاً شما دارید در خیابان راه می‌روی، یک کسی صدایی از خودش در می‌آورد. مطمئن هم هستی که صدمه‌ای به تو نمی‌زند، ولی ناخودآگاه می‌خواهی برگردی و ببینی قضیه چیست. اصلاً به تو هم مربوط نیست. یکی دارد یک فیلمی نگاه می‌کند، دلت می‌خواهد بروی نگاه کنی. یکی دارد یک متنی را می‌خواند؛ کنار او نشسته‌ای، اصلاً نمی‌دانی چیست که گاهی به حد فضولی می‌رسد و تجسس در حریم خصوصی افراد. فرض کنیم خداوند این انگیزه را در انسان نگذاشته بود. اصلاً کسی چیزی یاد می‌گرفت؟ اصلاً کسی دنبال دانستن چیزی می‌رفت؟ اگر گوش او را می‌گرفتی و سر او را به دیوار می‌کوبیدی تا به او چیزی یاد بدهی، یاد نمی‌گرفت.

پس اصل اول، یادگیری یک نیاز است و دانستن یک حق است. منتها این باید مدیریت شود. چه چیزی را بدانی، چه چیزی را اصلاً می‌توانی بدانی، چقدر امکان دانستن هست، چقدر مفید است، دانستن چه چیزهایی مفید است؟ دانستن چه چیزهایی مفید نیست؟ با این وقت محدود، کدام‌ها ضروری است و کدام‌ها نیست؟ این باید مدیریت شود، ولی اصل این یک مسئله است.

دو: عالم طبیعت هم که ما می‌خواهیم آن را در علوم طبیعی بشناسیم، این هم جلوه و آیت خداست. نشانه خداست. طبیعت‌شناسی الهی اتفاقاً مقدمه‌ای است و کمکی برای خداشناسی است. پس یک جامعه مسلمان به این دلیل هم باید دانشگاه‌های قوی داشته باشد. نگاه الهی به علم. خداوند می‌فرماید که دقت کنید: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». آسمان‌ها را نگاه کنید. می‌دانید عرض جهان که تا الان کشف کرده‌اند، چند هزار میلیارد سال نوری است. تا الان عرض آن را کشف کرده‌اند. می‌گویند بعد از آن ما نمی‌دانیم باز چیست و چقدر است. قرآن می‌فرماید که شروع کن، در این آسمان‌ها میلیاردها میلیارد منظومه و کهکشان‌ها را که اصلاً شما خبر ندارید. می‌دانید بعضی از این نورهایی که الان ما و شما می‌بینیم، مربوط به کراتی است که چند میلیون سال پیش از بین رفته‌اند. الان نور آن‌ها دارد به ما می‌رسد. این‌ها مثلاً بعضی از آن‌ها میلیون‌ها سال پیش از بین رفته‌اند. الان نیستند، نورش الان به ما رسید و دارد می‌رسد. یک همچین چیزی.

قرآن می‌فرماید: این سماوات را، آسمان‌ها را نگاه کنید. زمین را نگاه کنید. از اولی که بشر آمده است تا الان روی زمین دارد مطالعه می‌کند، می‌فرماید هنوز هیچ چیز آن را نفهمیدید، خیلی چیزهای کمی از زمین دانستید. چیزهای بسیار دیگر. «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». ولی این آسمان‌ها و زمین خودشان نیامده‌اند، این‌ها خلق شده‌اند. به این جنبه خلق آن توجه کنید. «وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ». همین شب و روز می‌آید و می‌رود، در این‌ها فکر کنید. چند رشته علمی فقط برای دانستن اسرار همین‌ها تشکیل شده است؛ اصلاً دانستن اسرار شب و روز، بعضی از رشته‌های علمی را شروع کرد. می‌فرماید این‌ها را همه ببینید، اما در این‌ها «لَآیَاتٍ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ». اگر فقط حس است، حس و آزمایش تجربی است، همین بُعد قشری آن را می‌بینید. اگر اولی‌الالباب هستید؛ الباب جمع لُب است، لُب یعنی خرد. اگر عقل هم دارید علاوه بر حس، اهل تعقل هم هستید، نه فقط اهل احساس و حس، آن وقت شما در همین‌ها هزاران و هزاران و هزاران نشانه می‌بینید، از عالم معنا. «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا». آن‌هایی که ایستاده، نشسته به یاد خدا هستند. «وَعَلَى جُنُوبِهِمْ». وقتی دراز کشیده‌اند و خوابیده‌اند، باز هم می‌اندیشند. «وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». نشسته، ایستاده، درازکش، از این فکر جدا نمی‌شوند. این دغدغه همیشگی آن‌هاست که چه خبر است، این چیست، این‌ها کجاییم. این آسمان‌ها و زمین چی هستند، چرا این‌ها خلق شده‌اند، چطور خلق شده‌اند، کارکرد آن‌ها چیست؟ و بعد به این نتیجه برسند که «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا». ای خدای ما! این‌ها را تو خلق کردی و این‌ها را باطل و بی‌هدف و پوچ نیافریدی. این‌ها حساب و کتاب دارد، غایت دارد، این عالم فلسفه‌ای دارد، حکمتی دارد. «سُبْحَانَکَ». خدای ما تو پاکی، تو پاکی از همه توهمات ما و از همه ظلم، تو پاک و منزهی از ظلم، از جهل، از بی‌عدالتی، از... . «فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». خدایا! ما را حفظ کن از عذابی که اگر غلط زندگی کنیم، گرفتار آن می‌شویم. اگر خلاف جریان این هستی الهی حرکت کنی، عذاب می‌کشی. جهان به سوی خدا در حرکت است. اگر خلاف این مسیر حرکت کنی، تودهنی می‌خوری. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» این قانون عالم است. همه داریم به سمت خدا می‌رویم. اگر پشت به خدا زندگی کنی، قرآن می‌فرماید: «مَعِیشَةً ضَنکًا». زندگی تهوع‌آور و سخت. در همین دنیا حالت گرفته می‌شود. نه این که من لذت ببرم و تو را زجر بدهم، خودت زجر می‌کشی. خلاف جریان عالم داری حرکت می‌کنی.

گناه؛ به ما گفته‌اند گناه حرکت برخلاف غایت و جهت هستی است. هم در دنیا زجر می‌کشی، با دروغ و ریا و زنا و شراب و فلان و فلان زجر می‌کشی؛ هزاران مشکل در دنیا به وجود می‌آید. اغلب این قتل‌ها، خشونت‌ها، جنگ‌ها، و بیچارگی‌ها برای همین گناه‌هاست که می‌کنیم، ظلم‌هایی را که به خودمان می‌کنیم. بعد می‌فرماید از عالم ماده هم که گذشتی و عبور کردی، وقتی وارد مرحله بعد حیات می‌شوی، باز آنجا هم زجر می‌کشی. بیشتر هم زجر می‌کشی، همان که به آن می‌گویند جهنم. آنجا هم پدرت درمی‌آید. چون عالم دارد به این سمت می‌رود و تو می‌خواهی به عکس آن به این سمت بروی، نرو. انبیا را فرستادیم تا به تو بگویند آقا! جهت عالم به این طرف است. با این هستی حرکت کن. تشریع آمده است تا نشان بدهد جهت تکوین چیست. جهت و هدف تشریع و هدف تکوین یکی است. ظلم، حرکت برخلاف مسیر عالم است. چرا می‌فرماید: «جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ»؟ باطل پوچ است. رفتنی است، چون خلاف جهت عالم است. حق عین عالم و جهت عالم است. لذا می‌فرماید: «إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا». باطل ذاتاً رفتنی است، باطل نمی‌ماند. قرآن می‌فرماید: حق آن آبی است که برای شما مفید است، باطل آن کف روی آب است. تو فکر می‌کنی یک چیزی است. باطل نیست، اصلاً دروغ است. می‌فرماید تمام ظلم‌ها و گناه‌هایی را که می‌کنید، بر اساس توهم است. توهم می‌کنید؛ منافع توهمی، ضرر توهمی.

خدایا! تو پاکی، ما را از عذاب حفظ کن. که ما بفهمیم؛ حالا این که آسمان‌ها و زمین این‌جوری هستند و جهتشان این است، این چه ربطی به عذاب ما دارد؟ درست نگاه کن؛ هم ماده آن را ببین، هم جهت و معنای آن را ببین. بفهم که این‌ها حساب و کتاب دارد. «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا». خلق شده است و این عالم همین‌طوری یک‌مرتبه از زیر بوته به عمل نیامده است. حساب و کتاب دارد، هدف دارد. این «سُبْحَانَکَ» خدایا! تو پاک و منزهی از کار بی‌هدف یا ظلم. بعد حالا این حرف چه ربطی به عذاب نار دارد؟ یک ‌مرتبه می‌گوید «فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»؟ باید فکر کنیم و بفهمیم چیست. اولی‌الالباب باشید، صاحب خرد باشید، فکر کنید، عقل خود را به کار بیندازید و بفهمید ارتباط آن چیست. از این که عالم هدف دارد، معنا دارد و خلق شده است و حساب و کتاب دارد، «ف» یعنی پس، نتیجه. این چه ربطی به این نتیجه دارد که «قِنَا عَذَابَ النَّارِ»؟ ارتباط این‌ها چیست؟ کمی فکر بکنید.

میل به آموختن که یک میل الهی است، باید با ضوابط الهی همراه باشد؛ یعنی این میل به علم به سمت نگاه مادی به علم نرود و آنجا متوقف و آب راکد نشود؛ بلکه گره بخورد با تفکر توحیدی. انقلاب آموزشی هدفش همین باید باشد. هر جا موفق شدیم، خوب بوده است؛ هر جا شکست خوردیم، شماها باید ادامه بدهید. شما شورای انقلاب فرهنگی را، وزرای علوم و دانشگاه آزاد و بهداشت و کمیسیون‌های آموزشی دانشگاه و فرهنگی را، این‌ها را همه مدام باید زیر فشار بگذارید. دولت و مجلس را مدام مطالبه کنید. بگویید آقا این هدف‌ها کجاست؟ شما اول انقلاب گفتید انقلاب آموزشی هدفش این است که کتاب‌ها، گردش علمی، آزمایشگاه، کارگاه، کتابخانه، گفتگو، مناظره، فیلم‌های مستند علمی، فیلم‌های تخیلی در حوزه‌هایی که به تربیت و به تعلیم کمک بکند، باید ساخته شود. همه این‌ها را باید تولید کنیم. علوم طبیعی علاوه بر ترجمه، باید اینجا تولید شود. باید مشکلات این ملت را بشناسیم و حل کنیم. باید این ملت را عزیزتر و مستقل‌تر کنیم. باید امت ما در شناخت جهان و انسان مستقل‌تر شود، روی پای خودش حرکت کند و همه‌اش ترجمه نکند. باید با ابزارهای علمی تحقیقاتی که خودش می‌سازد، کم‌کم جلو برود. استقلال علمی، استقلال فرهنگی. تا کجا رسیدید؟ کجا نرسیدید؟ اگر استقلال کامل علمی پیدا کرده بودیم، نمی‌توانستند ما را تحریم کنند. قبول دارید؟ وابستگی علمی داریم، صنعتی داریم. برای همین تحریم می‌کنند، به خصوص علوم طبیعی. یک ارزش جهانی است. به هیچ کشور و مردم خاصی متعلق نیست. لذا علم یک مفهوم جهانی است، ما از آن استفاده می‌کنیم، شرقی و غربی ندارد، ترجمه می‌کنیم، یاد می‌گیریم و استفاده می‌کنیم. اما یک طرفه، نه دیگه. همه‌اش که نباید آن‌ها استاد باشند و ما شاگرد باشیم. چرا همه‌اش ما ترجمه کنیم؟ کم‌کم شما استاد شوید. کنار آن اساتید، شما استاد شوید؛ کم‌کم ما استاد شویم و آن‌ها شاگرد شوند. فایده می‌بری فایده هم برسانی. همه‌اش که نباید پای سفره بقیه نشست. یک زمانی ملت ایران، ملت اسلامی ایران، مرکز علم در جهان بود. هر کس می‌خواست با آخرین دستاوردهای علم آشنا شود، باید می‌آمد در کشورهای اسلامی از جمله ایران و یاد می‌گرفت و به کشور خودش می‌رفت. باید ما دوباره به آن وضعیت برسیم. این هم یکی از وظایف دانشگاه اسلامی است. هرچه بر قوانین طبیعی آگاه‌تر، بر مهار طبیعت و استفاده از آن تواناتر است. طبیعت‌شناسی علمی مقدمه تکامل فنی و صنعتی، تسلط بیشتر بر طبیعت و تصرف بیشتر در طبیعت می‌شود.

فرق تکنولوژی و صنعت اسلامی با غیر اسلامی و تمدن اسلامی و غیر اسلامی چیست؟ این است که از این علم شما در طبیعت به روش الهی استفاده می‌کنی، نه به روش شیطانی. سراغ طبیعت می‌روی، بدون اسراف، بدون کفران نعمت، بدون ظلم به طبیعت و ظلم به جوامع دیگر که سهم آن‌ها از طبیعت را بالا بکشی، کاری که استکبار می‌کند. بدون تبذیر، توأم با شکر، توأم با عقلانیت، توأم با قناعت. این دو جور تکنولوژی است، دو جور تصرف در دنیاست. می‌خواهی همه چیز را بخوری و خودت لذت ببری. در این منطق می‌گویند آقا! لذت و حقوق و منافع شما بله، اما در حد خودت. ریخت‌وپاش نکن، اسراف نکن. «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا». اسراف نکن. نگفته است مصرف نکن. گفته‌اند اسراف نکن. مگر این‌قدر نیاز داری؟ این کمال است برای انسان که از محدوده‌ای که نیروهای جاذبه زمین برایش معین می‌کند، توانسته است فراتر برود و به عمق فضا برود. قرآن هم پیش‌بینی کرده است و اجازه هم داده است. می‌فرماید: می‌توانید به اقطار آسمان‌ها و زمین نفوذ کنید. «فَانفُذُوا». بروید. ما این امکان را به شما داده‌ایم.

تکنولوژی آری، اما با عدالت، نه ظالمانه. با قناعت، نه اسراف. با شکر، نه با کفر. این‌ها را آیات خدا و نعمت خدا بدان، نه مستقل از خدا. این تفاوت دو نوع تکنولوژی، دو نوع دانشگاه، دو نوع تمدن‌سازی، دو نوع مدیریت طبیعت، دو نوع طبیعت‌شناسی است و دانستن مقدمه توانستن است و هر چه توان بیشتر باشد، قدرت تصرف بیشتر می‌شود؛ ولی تصرف هرچه بیشتر می‌شود، بشود، اما مدیریت اخلاقی علمی باید بشود. رشد علمی باید با رشد اخلاقی و معنوی همراه باشد. رشد علمی کافی نیست؛ وگرنه علم تیغ تیز در دست زنگی مست می‌شود. دانشگاهی که تربیت نشود و فقط علم باشد، پزشک آن چه می‌شود؟ تاجر، تجارت با جان مردم، تجاوز به ناموس مردم، خیانت. مهندس آن کلاهبرداری و تقلب و خیانت می‌شود. کارخانه آن جنس قلابی با مارک قلابی می‌دهد. بازارش ربا می‌خورند، دروغ می‌گویند، کلاهبرداری می‌کنند و قسم دروغ می‌خورند. در اداره آن رشوه می‌گیرد و رشوه می‌دهد. این غیر اسلامی می‌شود. چون فقط تخصص دارد. تعهد نداری، دین نداری. پس رشد علمی باید کنار رشد اخلاقی و معنوی باشد. مسجد و مدرسه و خانه، کوچه و بازار، همه باید نورانیت اسلام و اخلاق اسلامی در آن به چشم بخورد. دانشگاه اسلامی یکی از بحث‌های مهمش، بحث نماز و حجاب و اخلاق و حیا است؛ این‌ها بسیار مهم است.

آراستگی به فضائل اخلاقی، پایبندی عملی به وظایف، انتخاب هر استاد و هر معلم نه؛ معلم و استاد باید انتخاب شود، باید تربیت شود؛ هر کس مدرک تحصیلی دارد، نمی‌تواند معلم شود. یک تربیت ویژه، صلاحیت‌های ویژه باید داشته باشد. و امکانات آموزشی، عدالت آموزشی است. امکانات آموزش و پژوهش باید برای همه آحاد ملت فراهم باشد. فرزند یک روستایی دورافتاده و پشت کوه باید از همان امکاناتی برخوردار باشد که وسط یک شهر بزرگ است. این جزو اهداف انقلاب بوده است. البته خیلی هم اتفاقاً خیلی پیشرفت در این قضیه شده است، ولی هنوز مشکل داریم. مدارس خاص می‌خواهید بزنید، مثلاً می‌گویید بعضی از بچه‌ها با استعداد هستند، استعدادهای برتر هستند یا بعضی‌ها عقب‌مانده هستند. بله، بزن، عیب ندارد؛ ولی در هر دو مدرسه باید همه مردم بتوانند بچه‌هایشان را از هر طبقه بفرستند. مدرسه خاص، آموزش خاص هم لازم ممکن است باشد، اما نباید طبقاتی شود. الان ما مدارسی داریم در همین تهران که مدرسه غیرانتفاعی دبستان، حتی هنوز بالاتر هستند. ۳۰ میلیون تومان، بلکه بیشتر را بعضی‌ها می‌گیرند. حالا از قرار که بعضی‌ها می‌خندند، معلوم می‌شود مظنه دست من نیست و رقم بالاتر است. الان چند است؟ خیلی خب. پس مظنه ما برای قبل بوده است.

بعد این‌ها چه کار می‌کنند؟ چه امکاناتی؟ چه وضعی؟ حالا خلاقیت و ابتکار باید باشد. تکامل انسان یک بخش آن محفوظات است، یک بخش مهم آن اختراعات است. خلاقیت، ابتکار، نوآوری که منجر شود به رشد، استقلال فرهنگی، اقتصادی، نظامی، بستگی دارد به این که شما قدرت خلاقیت و ابتکار را تقویت کنی یا نکنی. این بخش‌هایی را که می‌بینید در آثار از زمان جنگ ما مجبور شدیم کار بکنیم، الان در بخش‌های نظامی ما در دنیا جزو قدرت‌های اول جهان شده‌ایم. برای این که اینجا خلاقیت به کار رفت. اول‌هایش همه چیز خنده‌دار بود، ولی قرار شد خلاقیت باشد.

شهید چمران در منطقه جنگی، دارد؛ او موزه‌ای دارند، دیدید آنجا؟ بشکه برداشته، از طول بریده، نصف کرده، (آن) اولین زیردریایی جمهوری اسلامی است. یک جیپ را برداشته، زنجیرها را زیر یک لودر انداخته است؛ این هم اولین زره‌پوش انقلاب اسلامی بود. خود بچه‌ها به همدیگر اوایل می‌خندیدند. هر کس هر کار می‌کرد. حالا چی؟ حالا موشک‌های بالستیک ۳۰۰۰ کیلومتر، ۲۰۰۰ کیلومتر، سریع‌ترین زیردریایی‌های جهان، قوی‌ترین و دقیق‌ترین سلاح‌های دورزن. برای چی؟ برای این که گفتیم باید روی پای خودمان بایستیم، باید اختراع کنیم و باید خلاقیت داشته باشیم. هر جا این کار را کردید، جزو قدرت‌های اول جهان شدید. هر جا همین‌طور فقط داریم ترجمه و واردکننده هستیم، همین‌طور می‌مانیم تا آخر. این که امام می‌گفت: تحریم ظلم است، بد است، اما به این تحریم فقط نگاه منفی نکنید. اگر تحریم نباشد، روی پای خود نمی‌ایستادیم و مدام تکیه می‌دهیم به دشمن. آن هم هر وقت بخواهد، جا خالی می‌دهد و زمین می‌خوری. باید مجبور شوی روی پای خود بایستی.

امام(ره) هم می‌گوید: یک جا می‌گوید جنگ لعنتی (در وصیت‌نامه می‌گوید جنگ لعنتی) که می‌گوید این جنگ چقدر صدمه زد به این ملت. چقدر انقلاب را عقب انداخت؟ چقدر جلوی کارهای مثبت ما را گرفت؟ چه کارهایی می‌خواستیم در دهه اول انقلاب بکنیم، که با این جنگ ۸ ساله نگذاشتند. می‌گوید جنگ لعنتی؛ در عین حال جای دیگر می‌گوید نعمت بود. چون در این جنگ یک نسل تربیت شد؛ این ملت مقاومت را یاد گرفت و این که باید مشکلات خود را حل کنی.

دانشگاه اسلامی، شماها باید در این جنبه کمک کنید؛ این فکر، این تفکر، این وضعیت ایجاد شود تا قدرت سیاسی، اقتصادی، هنری، ذوقی و نظامی جامعه اضافه شود و ما به عزت و استقلال بیشتری برسیم، بدون قطع ارتباط با جهان. باید همین خط را در این سطح، در این وضعیت، در این شرایط تعقیب کنیم. هر جا که توانستیم عمل کنیم، ادامه بدهید. این‌ها را مجبور کنید که ادامه بدهند. هر جا که نتوانستیم، شکست خوردیم و ضعف داشتیم، ریشه‌یابی کنید و حالا سعی کنید جبران کنید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha